رمان قبول کردم مادر بشم اما .... | غریبانه کاربر انجمن - نودهشتیا

پسر شاه و دختر فقیر... پسر شاه و دختر گدا | غریبانه کاربر انجمن کتاب سومم..قبول کردم مادر بشم اما... http://www.forum.98ia.com/t1051055.html
  • ● رمــــــان زیبــا
    • رمــــــان زیبــا - - رمــــــان زیبــا. ... راه عقل – رمانهای آموزشی اعتقادی » ... پاتوق رمان ^ .... میان مادر و خواهر منصور آتش بیار معرکه بودند و منصور را برای طلاق تحریک می کردند. .... اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته ... و قابل قبول بود: پسرمون در ماه آینده امتحان مهمی داشت و همسرم نمی خواست که جدایی ما ...
      www.romanario.blogfa.com
  • ● چقدر اشتباه کردم
    • + نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 0:58 توسط دلتنگ | ... اگر از همون اول صادقانه حرفش رو میزد شاید من قبول می کردم. ..... گاهی فکر جدایی به سرم می زد اما همین که به چهره ی مامان و بابام نگاه می کردم ..... یکی از دوستان نوشتن که زندگیم شبیه به رمانه،آره دوست عزیز همینطوره با این تفاوت که رمان از ذهن و تخیل یه نویسنده س اما ...
      deltange-khodam.blogfa.com
  • ● پاتوق رمان | دانلود رمان
    • ۲ ــ در صورت اشکال در باز کردن فایل های pdf به اینجا مراجعه کنید. ... وجود تفاوت دید و رفتارشون تلاش میکنند که زندگی عاشقانشون رو حفظ کنند، اما این ... خلاصه:سمیم و صنم در خانهٔ کوچکی با مادر خود زندگی میکنند. .... برایش غیرقابل قبول است و او را هرزه و کثیف می شمارد که حتی اجازه دست زدن به .... عنوان کتاب:پیچک های شوم(جلد اول).
      www.patogheroman.com
  • ● وسوسه (این داستان زندگی من نیست ! لطفا قضاوت نکنیم !!!)
    • سوم راهنمایی بودم . ... منم خیلی راحت قبول کردم و فردای اون روز که امتحانات ترم دوم بود و آخرین امتحان ... آخه اونا بر عکس خونواده ی ما وضعیت مالی خوبی نداشتند و همگی تو یه اتاق زندگی ... بعد زهرا با اجازه ی پدر و مادر من و پدر و مادر خودش شب رو با من موند .
      nemibazam.blogfa.com
  • ● روایتی از رمان «نگهبان - روزنامه شرق
    • اما نشد، نتوانست و به‌ناچار دست دیگر را ستون دیوار کرد. ... پیش از آنکه وارد بحث رمان «نگهبانِ» پیمان اسماعیلی شوم، بدون فروتنی و اغراق ... با گرگ‌ها را باتسامح قبول کردم و آن را ترفندی برای جذابیت داستان فرض کردم، به‌خصوص ... تنها چیزی که از صارم و فرزندش، رازان در ذهن ما می‌‌ماند این است که سربازی ریقو به‌اشتباه مادرش را با تیر ...
      www.sharghdaily.ir
  • ● تا روزی که وکیل شوم،میجنگم
    • اول تشکر کنم از خواننده های عزیزم که همیشه وبلاگ را میخوانند و مرا خوشحال ... چون اگر تبدیل به یک وکیل نشده باشم هنوز یک حقوقی ام و دیر یا زود وکیل هم .... که پوچ و مات کنج خانه مینشستی و فقط رمان های عاشقانه ی ایرانی میخواندی. ... یا مگر نمیتواند یک روز کتابها را ببندد و برود بغل مادرش و به او بگوید اگه قبول نشم ناراحت میشی؟
      misslawyer2.blogfa.com
X
X